نگاهی به ترانه در حال

 

برای منی که سالهای طولانی از عمرمو صرف ترانه کردم  و بدون هیچ گونه چشمداشتی ترانه گفتم شنیدن ترانه های حال حاضر که بدون هیچ گونه ذوق و شوقی گفته می شود برایم مایه شرمساری است . جدا از این مبالغی که بین ترانه سرا و خواننده بابت چنین خزعبلاتی رد و بدل می شود مایه شگفتی است .

موضوع زمانی جالب تر می شه که این دوستان هرگونه انتقاد رو نسبت به ترانه هاشون برنمی تابند و تا می توانن دیگران رو به بی سوادی متهم می کنن .

نمونه ها هم در این زمینه بسیارن!

بین من و تو فاصله ست

 اما فقط یک صندلی

موهامو وا کردم یه شب

زخماتو می بندم ولی

دور پرستوهای اشک

 قفس نمیکشم چرا؟

من و بغل کن و ببین!!!

نفس نمی کشم چرا !!؟

...

ترانه سرا در این جا از ساده ترین شیوه برای گفتن ترانه استفاده کرده و بدون هیچ گونه خلاقیتی کلمات و قافیه ها رو به هم مرتبط کرده تا خزعبلی به نام ترانه تحویل خواننده بدهد و از لحاظ دیگه سهل و ممتنع بودن شعر رو به گند کشیده است .

در این ترانه هیچ بیت و حتی مصرعی ربطی به بیت و مصرع دیگه نداره و در نگاه اول همه فکر می کنن کودکی از سر شوق و ذوق کودکانه اش  شروع به گفتن ترانه ای در حد سن خود کرده ولی بعد معلوم می شود سراینده این ترانه یکی از ترانه سرایان به نسبت نامی این مرز و بوم هست که البته نامش هم محفوظ می باشد.

این ترانه به حد خود چنان دارای مشکل است که نیازی به جزییات نیست و همان کلی گویی اکتفا می کند.

...

نمونه ای دیگر

بار ون  یک ریز میاد از آ سمون د نیا داره تو دست من جا میشه

 معجزه یعنی وقتی تو می خندی جهان تو عشوه هات هویدا می شه

 

طاقی که روی ابروی تو بستن ستون بی ستون فرهادیه

مردی که روبروی تو نشسته تشنه ی یک جرعه ی آزادیه

 

 

 

بدون شرح اضافی !!!!

 

...

 

به شخصه تا این وضع ادامه داشته باشد هیچ پیشرفتی در ترانه متصور نیستم و دل را باید  باز به ترانه های کسی خوش کنیم که عاشق تضاد است .